تبلیغات
Thiland رویای جوانان ایرانی!! تایلند را بیشتر بشناسیم... - سفرنامه تایلند
 
Thiland رویای جوانان ایرانی!! تایلند را بیشتر بشناسیم...
تایلند+16 متاسفانه تایلند بیشترین توریست ایرانی جذب می کند!
چهارشنبه 12 تیر 1392 :: نویسنده : مجید الف...
سفرنامه تایلند
تایلند
بانکوک
پاتایا
پوکت
thailand
thayland

 

 

از هواپیما بیرون می یایم ساعت 8 صبحه و هوای بیرون عالی نه سرد و نه گرم این فصل بهترین فصل مسافرت به تایلنده كه درجه هوا بین 28 تا 31 درجه متغیره و هوا شرجی نیست و همچنین خبری از بارانهای بی موقع هم نمی باشد. به وسیله اتوبوس به سالن فرودگاه رفتیم برای چك پاسبورتها و ویزاها .مسافرین دیگه راحت و آزاد بودند. و تعداد كثیر آقایان مجرد از همه سنین باز هم توجه منو به خودش جلب كرد. پاسها و برگه های كه قبلا تو هواپیما پر كرده بودیم به مسئول كنترل نشون دادیم و مهر ورود به پاسبورتمون خورد و راهی خروجی شدیم .

 

ساعت 12.30 دقیقه ظهر بود و برنامه این بود كه باید ساعت 1 حاضر بودیم برای گشت معابد كه قرار بود ما رو ببرند معبد بودای خوابیده البته قبلش می بردند رستوران پردیس برای نهار . ما هم سریع رفتیم طبقه پنجم كا اتاقمون اونجا بود . اتاق رو تحویل گرفتیم اتاق خیلی تمیز و شیكی هم داشت در ضمن . با حموم و دستشویی بزرگ و تمیز ( در ضمن برای اتاقهایی كه به ایرانی ها می دادن كنار توالت فرنگیهاش شیرآب هم داشت كه یك امتیاز خوب بود!!! )  شیر آب  شرب هم جدا بود همچنین نور داخل اتاقها خیلی خوب بود و کلی چراغ داشت برعکس بیشتر هتلها. خلاصه از اتاقمون هم خوشمون اومد و تا اینجا از انتخاب هتلمون راضی بودیم .

سریع لباس عوض كردیم و رفتیم پایین برای رفتن به رستوران تو راه آقای افسری خیلی اسرار داشت كه تورهاشو انتخاب كنیم . ما برای امروز برنامه ریزی كرده بودیم . گرند پالاس و بودای زمردین و معبدهای اطرافش . شب هم تور كشتی كروز رو بریم . تور داخل شهر كه خود هما برگزار می كرد بعد نهار قرار شد ما رو به معبد بودای خوابیده ببرند ما هم چون می دونستیم نزدیگ گرند پالاسه گفتیم تا اونجا با اینا می ریم بعدش جدا می شیم ازشون و خودمون می گردیم .اما...

رسیدم رستوران پردیس ازفیشهایی كه داشتیم هم تو بانكوك و پاتایا می تونستیم استفاده كنیم . از منو چندین نوع غذا می شد انتخاب كنیم ما هم جوجه كباب و قورمه سبزی گرفتیم كه خیلی هم خوب بود .و از اولین غذامون كه لذت بردیم . سوار اتوبوس شدیم و به سمت معبد راه افتادیم اتوبوس تقریبا پر بود و لیدرمون كه دختر تایلندی بود و خودشو فرشته معرفی كرد بیشتر به انگلیسی و دست و پا شكسته فارسی ولی با لهجه با مزه صحبت می كرد . از یك منطقه گذشتیم كه پر از گل فروشهای دست فورشی بودند كه گلهای زیبا رو به شكلهای سبد – دسته گل – گردند بند و... درست كرده بودند . از یك محله دیگه رد شدیم كه تمامی مغازه هاش بت های كوچیك و یا خیلی بزرگ رو می فروختند و... كه دیدینی بود ساعت 2.30ظهر رسیدیم معبد و پیاده شدیم همراه فرشته وارد معبد شدیم و اول از همه رفتیم سمت معبد بودای خوابیده كه یك مجسمه بودا به شكل خوابیده كه اگه اشتباه نكنم 60 متر می شد . قبلا عكساشو كه پدرم گرفته بود دیده بودم . جالب بود و دیدنی دوربینم رو در آوردم عكس بگیرم اولین عكسو كه گرفتم دیدیم به به شارژش تموم شد به خشكی شانس حالم گرفته شد








اولین عکسمون که بعدش شارژ تموم شد و با موبایل عکس گرفتیم!!

. آخه هم خودم هم همسرم فكر می كردیم كامل شارژ داره اما نداشت !! با خودمون گفتیم چه فایده داره بریم گرند پالاس چون اونجا برای عكس گرفتن قشنگه و دیگه به خیال رفتن به اونجا شدیم و گفتیم با همینها برگردیم و روز دیگه خودمون بیایم . و به عكس گرفتن با گوشی موبایل قانع شدیم . بعد از دیدین بودای خوابیده وارد محوطه معبد شدیم كه كلی مجسمه های سنگی قشنگ داشت.

پول تو این خمره ها می انداختند و صدای قشنگی می داد


 و قسمت دیگه یك جور سازه های داشتند كه با كاشی های ریز رنگاوارنگ خیلی قشنگ درست شده بودند و زیبا بود . ما فكر كردیم همون بودای خوابیده فقط هست در صورتی كه اون منطقه كه منطقه وسیعی هم بود كلی در تو در تو داشت و از هر دری وارد یك معبد دیگه می شدی و اینو بگم كه بقدری بودا در حالت ها و شكلهای مختلف از بزرگ و كوچیك و سرپا و خوابیده بی حال و كم حال وووووو... دیدیم وهمین طور معبدهای خیلی بزرگ و كوچیك كه توش در حال عبادت بودند كه از هر چی معبد و بودا بود سیر شدیم و رفتن به گرند پالاس و بودای زمردین را عطائش را به لقایش بخشیدیم و دیگه بی خیال بوداهاشون شدیم بس بود دیگه .






 


در ضمن با انواع و اقسام  بوداها هم كلی عكس یادگاری با موبایل گرفتم. پیشنهاد می كنم برای دیدین بوداها اگه تورتون همین برنامه رو داشت كه رایگان هم برگزار می شه با هاش برین واز دیدین بوداها لذت ببرید ولی فكر نكنم بعدش دیگه علاقه ایی به دیدین بوداها داشته باشید و بخواین خودتون معبد دیگه رو برین چون همشون مثل هم هستند. .ما كه این جوری بودیم !!

یك ساعت و نیم اونجا بودیم و بعد كه همگی جمع شدن با اتوبوس رفتیم MBK   ما كه همون جلو ام بی كی پیاده شدیم و رفتیم سمت هتل دیدین از اونجا تو برنامه روزهای بعدمون بود. همون اول خیابونی كه به سمت هتل آسیا می رفتیم  یك مغازه اكس چنچ بود كه هر صد دلاررو 3088 بت برمی داشت و از جاهای دیگه كه قیمت داشتیم بیشتر بر می داشت . پول چنچ كردیم و نزدیك هتل از یك مغازه الون كه 24 ساعته باز هستند 200 بت سیم كارتمو شارژ كردم . كه تا آخر سفر هم كافی بود و چندین بار با ایران تماس گرفتیم ولی از ایران بیشتر تماس گرفتند . ولی خوبیش این بود كه برای تماس های داخلی خیلی كار راه انداز بود. امروز چون خیلی هم خسته بودیم ساعت هم كه تا الان 5.30 بعد از ظهر شده بود هیچ استراحت نكرده بودیم تصمیم گرفتیم تور كشتی رو بخریم كه با خیال راحت بریم و از برنامه كه ریخته بودیم هم عقب نمونم . برای دو نفر 80 دلار تور رو گرفتیم و قرار شد ساعت 7.5 بیان دنبالمون . برگشتیم هتل و حموم و یكم استراحت و ساعت 7.30 رفتیم پایین هنوز نیومده بود اقا افسری هم پایین بود . گفت برای فردا تور دریم ورلد رو می رید نفری 35 دلار بود كه من چون از قسمت فروش تور خود هتل كه یك دختر تایلندی بود ظهر سوال كرده بودم دیدم با همین تور هما ارزون تره . تور دریم ورلد رو هم برای فردا ساعت 9 گرفتیم كه با نهار بود . و فقط سرزمین برفی و سینما چهار بعدیش رو جدا باید خودمون می گرفتیم .

یك ون با 10 دقیقه تاخیر اومد دنبالمون كه دختر تایلندی و راننده بودند رفتیم سوار شدیم یك اقا ی خیلی تپل و هیكل روس همراه یك دختر كوچولوی تایلندی و یك زن و شوهر هندی هم تو ون بودند ما هم مسافر آخرش بودیم نشستیم و رفتیم سمت رودخانه چائو پرایا .

ورودی همون پاساژ بزرگ بود كه ما سریع ازش رد شدیم و كنار محوطه اسكله ایستادیم . 2 تا كشتی كروز تو آب بودند . و جمعیت خیلی زیادی هم منتظر بودند برای سوار شدن به كشتی كه از همه ملیتها سفید و سیاه و عرب و عجم توشون بود .

هموم دختر تایلندی همراه ما دو تا بلیط بنفش رنگ براموم آورد و كشتی رو كه باید سوار می شدیم بهمون نشون داد ساعت 8 كشتی راه می افتاد .

...


با همون ون به اتفاق راننده 7نفری برگشتیم و اولین نفر ما رو جلو هتل آسیا پیاده كرد كه اینقدر خسته بودیم سریع خوابیدیم ولی خوشحال بودیم چون  طبق برنامه مون پیش رفتیم و كلی هم خوش گذشت.

وسایلهامون رو همه رو جمع كردیم و آماده گذاشتیم كنار چون فردا صبح باید اتاق رو تحویل می دادیم و می رفتیم پاتایا.

 به  پاتایا که رسیدیم ما رو به پارک زیبا و بزرگی بردن




قسمتی از پارك مزرعه تمساح ها بود كه كلی تمساح های بزرگ و كوچیك توش بودند و جالب بود از نزدیك دیدین اونها. تو یك قسمت دیگه چند تا فیل بودن كه با پرداخت مبلغ 100 بت با هاشون می شد عكس بگیریم . من هم رفتم كنارش و با خورطومش منو بلند كرد و همسرم عكس انداخت ازم چند تا خودشون هم با دوربین جدا عکس می گرفتند.


 جای دیگه خرس و ببر و توله ببر بود كه می شد باهاشون عکس انداخت و برای هر کدوم جدا باید ۱۰۰ بت می دادی یک ببر سفید خوشکل بود که برا اون باید ۲۰۰ بت می دادی .

همسرم با توله ببره عكس گرفت در حالت دادن شیر منم با یك ببر خیلی بزرگ و زیبا كه نشستم كنارش و دستمو پشت گردنش گذاشتم و عكس گرفتم تجربه خیلی جالبی بود كه ببری رو لمس كردم از نزدیك و هیجان انگیز.  البته گردن ببر رو با زنجیر بسته بودند .

ببر سفید


 

قسمت دیگه جایی بود که كنار دریاچه مانندی ساخته بودند و پر از تمساح بود و توریستها می تونستند با خرید یك مرغ درسته مرغ رو با چیزی شبیه قلاب رو آب نگه دارند و تمساح ها جمع می شدند و یك دفعه با یك حركت خیلی سریع می پریدند و مرغ رو می گرفتند . اصلا خوشایند نبود تصور این كه كسی بیوفته تو این آب !!!

تصور کنید آدم بیفته تو این آب چی می شه

سر ساعت 10:30 اگه اشتباه نكنم شو كروكدیل ها آغاز شد كه اون هم به نوبه خودش جالب و دیدنی بود . و در آخر می شد پشت تمساح ها بشینی و عكس بگیری !! كه من عكس نگرفتم و الان پشیمونم .


موقع خروج عكسهایی كه ازمون از فیل و ببر گرفته بودند بزرگ چاپ كرده بودند كه ما دوتاش رو به قیمت هر كدوم 200 بت خریدیم كه قشنگ شده بود و از پارك خارج شدیم .از این قسمت برنامه خیلی خوشمون اومد و به اتفاق همراهامون راهی پاتایا شدیم . تو اتوبوسمون یك گروه 4 نفره آقا مجرد بودند كه یك پیرمرد 70 ساله یك آقا حدودا 50-60 ساله كه باهاش دوست شده بودم به همراه دو همراه جون تر 30و40 ساله بودند كه اختلاف سنی این گروه برامون جالب بود ! و در ضمن به غیر از اون پیرمرده و پسر جون تره اون دوتا دیگری  خیلی باحال بودند و تو پاتایا با هم دوست شدیم و اینجا تنها خواستم یادی ازشون كرده باشم هر جا هستند شاد و سلامت باشند.

مقصد بعدیمون كارخانه جواهر سازی جیمزگالری بود كه طلا و جواهرات خیلی زیبا همراه با نمایش استخراج طلا و جواهر و ساخت اونها رو دیدیم .

خرید هم می تونستیم كنیم كه اولا در درجه اول پولشو نداشتیم!!  ثانیا قیمتها بالا بود و ضریب اطمینان پایین .

در ضمن در جیمز گالری با انواع نوشیدنی ها به انتخاب خودتون به رایگان ازتون پذیرایی می كنند می تونید استفاده كنید .

دوباره سوار اتوبوس شدیم و در اینجا تورلیدرمون عوض شد و درباره پاتایا و تورهایی كه می تونستیم انتخاب كنیم صحبت كرد برامون.  ما هم تنها برای امشب بلیط آلكازار شو چون در قسمت VAP بود و ترانسفر داشت به قیمت هر نفر 25 دلار گرفتیم .وارد پاتایا شدیم و ابتدا رفتیم رستوران پردیس برای صرف نهار با كوپن هایی كه داشتیم یك نهار خوشمزه خوردیم و رفتیم سمت هتل آسیا پاتایا . ابتدا همراهامون كه هتل هاشون داخل شهر بود پیاده و اسكان داده شدند و تنها ما دونفر موندیم و اون چهار تا آقا كه رفتیم آسیا پاتایا هتل مركز شهر نبود و فاصله داشت نه خیلی زیاد ولی از لحاظ منطقه عالی بود .

تو مسیر از پاتایا و شهرش و مناظرش خیلی بیشتر از بانكوك خوشم اومد و یك شهر توریستی كامل بود.

رسیدم به هتل آسیا پاتایا asia pattaya hotel  و لیدرمون اونجا منتظر بود اتاقهامون رو گرفتیم كه البته پشت به دریا بود و رو به زمین گلف كه منظره قشنگی داشت و در طبقه سوم بود .  برای اتاق های رو به دریا باید مبلغ بیشتری رو پرداخت می كردیم . در ضمن برای ایرانی ها اتاقهای طبقه سوم و پنجم رو اتاق هایی كه رو به زمین گلف بود تو سرویس های دستشویش شیر آب گذاشته بودند كه یك مزیت بود و اتاقهای رو به دریاش اینجوری نبود .

محوطه ورودی هتل - پشت زمین گلف بود

لابی هتل asia pattaya hotel

وارد اتاقمون شدیم  نسبت به آسیا بانكوك اتاقهای ساده تر و قدیمی تر بودند اما تمیز .(در ضمن در داخل اتاقها همانند هتل آسیا بانکوک کتری برقی - آب آشامیدنی - چای و نسکافه هم بود )

وسایلهامون رو گذاشتیم و رفتیم بریم كنار ساحل و محوطه رو به دریا هتل كه وقتی وارد محوطه هتل شدیم به انتخاب این هتل به خودمون تبریك گفتیم . ویو و منظره هتل عالی یك استخر بزرگ و تمیز و محوطه گل كاری شده خیلی خیلی زیبا و بهتر از اینها منظره ساحل و ساحل اختصاصی هتل كه از پله های خوشكلی كه سرتاسرش درخت و گلهایی استوایی بود پایین اومدیم و وارد ساحل با شنهایی نرم و سفید و آب تمیز و زلالی شدیم . بهتریم كار تو اون بعداز ظهر شنا بود و من سریع رفتم تو آب و یك شنای اساسی كردم كه خیلی چسبید . دو تامون خوشحال كه این هتل رو انتخاب كردیم و همون بعد از ظهر كلی عكسهای خوشكل گرفتیم .

چند تا عکس که همون عصر از محوطه و ساحل گرفتم


 

 


خلاصه رفتیم بالا و یك كم استراحت چون ساعت 7.15 می یومدند دنبالمون و اولین نفر هم سر ساعت دنبال ما اومدند برای رفتن به آلكازار شو .و ما تندی رفتیم پایین و با یك ون رفتیم تو شهر از 2 تا هتل دیگه چند نفر ایرانی دیگه سوار شدند و ساعت 8 وارد ساختمونی كه آلكازار شو اونجا برگزار می شد شدیم كه دقیقا تو مركز شهر هم بود . بلیط ها رو كه روش شماره صندلی خورده بود گرفتیم و در ردیف دوم نشستیم جامون خوب بود .

نمایش شروع شد با رقصهای مختلف از كشورهای مختلف و طراحی صحنه خیلی زیبا و عالی كه با هر رقصی سریع عوض می شد شو جالبی بود و خوشمون اومد  . برای ایرانی ها هم آهنگ امشب شب مهتابه رو اجرا كردند كه با ابراز احساسات ایرانی ها همراه بود.

اجرا آهنگ ایرانی با صدای لیلا

 بعد اتمام شو همه هنرمندها تو محوطه بیرون با توریستها عكس می گرفتند و تنها چیزی كه براشون مهم بود پول بود و اگه پولی در كار نبود از اون لبخندهاشون هم هیچ خبری نبود!!

 بعد اجرای نمایش برای ساعت 22با دوستامون الهه و حمید كه یك رو از ما جلوتر اومده بودند پاتایا قرار گذاشتیم تو مركز خرید رویال گرند پلازا همو ببینم كه خودمون رو زودتر رسوندیم اونجا كه تو خیابون ساحلی بود و نزدیك خیابون والكینگ استریت مركز خرید بزرگی بود با كلی فروشگاه كه اینو بگم كه بنده تنها به خاطر رفتن به بخش ترسناك یا همون HAUNTED ADVENTURE   كه در طبقه بالا این مركز خرید بود امومدم اینجا و چون همسرم از هیجان و ترس خوشش نمی یاد گفتم با این دوستامون كه مثل خودم بودند بریم و اینجا رو تجربه كنیم . الهه و حمید اومدند و با هم رفتیم همون KFC جلو رویال گرند و شام خوردیم بعد یكم تو مجتمع دور زدیم و به اصرار من رفتیم بالا همون اول HAUNTED ADVENTURE   دیدیم و خوشحال سریع رفتیم بلیط رو برای هر نفر 480 بت گرفتیم . همسرم نیومد و ما سه نفر به اتفاق 2تا دختر و یك پسر روس به یك تكه طناب به اتفاق یك آدم وحشت ناك جذاب همون كه تو عكس كراوات قرمز زده سوار یك آسانسور مانند چرخون گرد شدیم و وارد یك محوطه كاملا تاریك شدیم و.....

 یك پیشنهاد بهتون می كنم كه برای رفتن به اینجا سعی كنید آخر وقت مثل ما نندازید كه هنرمند های ترسناك اونجا خسته باشند و زیاد حوصله ترسوندن شما رو نداشته باشند ترجیحا اول وقت بروید اگه می خواین زیاد بترسید!!

 ساعت نزدیك 12 بود و ما از اونجا خارج شدیم و به طرف والكینگ استریت رفتیم كه انتهای همون خیابون بود خیلی خیلی شلوغ بود خیابون و مردم در حال گشت زدن بودند برای خودشون بر عكس بانكوك كه همه جا زود تعطیل می شد.

 و از این لحاظ خیلی بهتر بود و به عبارتی شب زنده داری در پاتایا به معنی واقعی وجود داشت و معنی پیدا می كرد .

در این خیابون برای اولین بار یک گاری  كه انواع و اقسام حشرات از قبیل سوسك و كرم و عقرب و..  راسرخ می کرد و می فروخت رو دیدیم و همین یك بار بود كه به چشممون خورد و من جای دیگه ندیدم با این كه خیلی حواسم بود این جور چیزها رو ببینم وشنیده بودم خیلی تو تایلند از این چیزها پیدا می شه ولی ما بغیر از همین یکی جایی ندیدیم.


به وردی والكینگ استریت walking street  رسیدیم كه خیلی خیلی شلوغ بود و از همه جا صدای موزیك های تند و انرژیك می یومد برای دیدین و آشنا شدن با خوش گذرونی های ملل مختلف و البته هموطنهای خودمون !و دیدن تعداد خیلی زیادی دیسكو و بار در یك خیابون با طراحی های مختلف و شیوه های جلب مشتری

 


از خیابون وایكینگ سریع گذشتیم و به انتهاش رسیدیم . الهه سردرد شده بود و سریع یك وانت تاکسی گرفتیم و برگشتیم هتل . امروز یك روز خیلی خوبی بود و خیلی خوش گذشت بهمون و طبق برنامه كه برای خودمون ریخته بودیم پیش رفت.

روز بعد به ساحل رفتیم و سوار کشتی شدیم.

باد خوبی رو كشتی می اومد و هوا آفتابی بود . برناممون این بود كه بریم ساحل روسها این جزیره دو تا ساحل داره كه تورها معمولا ساحل دیگه رو می برند ولی ساحل روسها تمیزتر و شاید باكلاستر باشه!!

خیلی زود رسیدم و با یك قایق به سمت جزیزه ما رو بردند . كلی تخت و سایه بون گذاشته بودند و همه در حال شنا و آفتاب گرفتن ماسه ها سفید و آب كاملا زلال

تخت و سایه بون یك جا انتخاب كردیم ردیف جلو ساحل 100 بت شد وسایلهامون رو گذاشتیم و رفتیم تو

 

آب خیلی شنا اونجا جسبید و كلی حال كردیم  بعد نیم ساعتی شنا از آب اومدیم بیرون و یك چیزی خوردیم و رفتیم برای عكس گرفتن ساحل خیلی تمیز و زیبا بود كلی عكس گرفتیم یك بستنی خوشمزه هم گرفتیم و تصمیم گرفتیم برای دور زدن تو كل جزیره موتور رنت كنیم .

 

اونجا كلی موتور بود كه می تونستیم انتخاب كنیم موتورهای كاملا اتوماتیك كه نیاز به عوض كردن دنده و كلاج نیست فقط باید گاز داد و ترمز گرفت و برای كسایی مثل بنده كه زیاد تجربه سواری با موتوررو ندارند خیلی راحت و البته با دقت می تونند استفاده كنند.

یك موتور رو برای یك ساعت 200 بت كرایه كردیم . و دوتا كلاه بهمون داد ورفتیم برای دور زدن تو جزیره .

خیلی خیلی عالی بود وقتی رو جاده كه تو ارتفاع بود می رفتیم مناظر واقعا از اون بالا زیبا و چشم نواز بود و هوا عالی باد خنكی می اومد و ما همین جور جاده های زیبا رو می رفتیم .و كلی عكسهای قشنگ گرفتیم و ساحلهای دیگه جزیره رو هم دیدیم . توصیه می كنم دوستانی كه اینجا می یان با موتور در جزیره دوری بزنند و حالشو ببرند خیلی راحته .




بعد از یك ساعت برگشتیم و صاحب موتور پیشنهاد داد بریم غواصی اول گفت نفری 1000 بت تا آخر به دو نفر 1200 راضی شد ولی ما گفتیم نهار بخوریم بعد می یایم . برگشتیم پیش تختمون و غذا خوردیم همسرم جا زد و ترسید بیاد . خودم تنهایی رفتم پیش پسره و گفتم 600 بت و با كلی چونه راضی شد یك موتور بهم داد و خودش با یك موتور دیگه گفت بیا دنبالم از یك جاده باریك خیلی قشنگ كه فقط مخصوص موتور بود منو برد به همون ساحل دیگه موتور رو پارك كردیم و با هم رفتیم كنار ساحل چند دقیقه بعد یك قایق تندرو اومد و گفت برو سوار شو و بعد خودت با موتور برگرد.

سوار قایق شدم و تنها با اون قایق رفتم تو دریا 0(تصورم اصلا اینجوری نبودو فكر می كردم چندین نفر باید باشن ) خلاصه رسیدیم پیش یك كشتی نزدیك یك جزیزه كوچك گفت برو بالا كشتی یكی كمكم كرد و وارد كشتی شدم ساعت حدود 2 ظهر بود و برای غواصی كسی به غیر من نبود با چندین نفر تایلندی كه اصلا زبونشون رو نمی فهمیدم از جو اونجا خوشم نیومد یك جوری بود . با اشاره گفتن لباسهاتو در بیا ر به تصور این كه لباس خاصی رو باید بپوشم لباسام رو در آوردم و كیف كمری رو هم كه توش پول داشتم و دوربین و موبایل رو هم دادم به اونها  ولی تنها باید یك كفش پلاستیكی رو پام می كردم و یك دستكش بافتنی نسبتا كلفت هم تو دستم كردم اگه نخواستین لباسهاتون رو عوض كنید با شولوارك و تاب هم می شه رفت تو آب . پسره كلی به من اشاره می كرد و حرف می زد و با دست به گوشهاش اشاره می كرد ولی من اصلا متوجه نمی شدم منظورش چیه و فقط می گفتم بریم برای غواصی.

خلاصه دیدم یك استوانه دایره شكل شیشه ایی بزرگ كه یك لوله ایی بالاش بود گذاشتن تو سرم كه تهش تا گردنم می اومد با همین كلاه تو سرم یك پسری كه لباس غواصی تنش بود دستم رو گرفت و گفت از پلهای نرده ایی كه داخل دریا می رفت برم پایین اینجا یكم راستشو بخواین ترسیدم فقط به خاطر محیط كه تنها اونجا بودم و هیچ زبون اونا رو نمی فهمیدم ولی كاریش نمی شد كرد و رفتم پایین همون لحظه از بالا داخل استوانه رو با هوا پركردم و من سرمو بردم تو آب تو این حال فشار خیلی زیادی به گوشهام وارد شد (و تازه منظور اشاره پسره به گوشهاشو فهمیدم )همین جور پایین رفتم و اون پسره غواص هم باهام بود و دستمو گرفته بود از گردنم آب بالاتر نمی اومد با این كه كامل زیر آب بودم  تا حالش هیچ چیز لذت بخشی نبود...

پام رسید به كف دریا و دیگه فشاری هم رو گوشهام نبود و حالا كم كم به اطرافم نگاه می كردم رو كف دریا راه رفتم ماهی های كوچیك و بزرگ رو می دیدم . پسره دستم رو گرفته بود و با خودش جلوتر می برد تا رسیدیم كنار یك تخته سنگ مرجانی دیدیم از تو جیبش تكه های نون در آورد و با اشاره گفت با دستم كه دستكش داشتم نون ها رو بگیرم و اشاره می كرد نون رو كه گرفتم دستم رو باز نكنم و تو این لحظه با یكی از جذابترین و زیباترین تجربه زندگیم روبرو شدم با اشاره دوست غواص ته دریا زانو زدم و راحت نشستم همین لحظه هزارن ماهی رنگ و وارنگ و كوچیك و بزرگ به سمتم اومدن و از دستم نون می گرفتن خیلی راحت می شد با دستم بگیرمشون و لمسشون كنم خیلی خیلیییییییییییییی باحال بود این صحنه ها و داشتم به تمام معنی لذت می بردم . دوست غواصم هم با لبخند یك گوشه ایی نشسته بود و حركات آكروباتیك انجام می داد داخل آب برا خودش . خلاصه بعد یك ربعی اشاره كرد كه بریم ماهی ها خیلی دستم رو نوك می زدند ... بلند شدم و راه افتادیم و رسیدیم زیر كشتی و از همون پله ها بالا رفتیم و با كمك بقیه وارد عرشه كشتی شدم . برعكس اومدنم كه به همه چیز مشكوك بودم  و از اومدنم داشتم پشیمون می شد ولی حالا اصلا اونجوری نبودم و خنده رو لب و خوشحال از این كه اینجا اومدم لباسهامو پوشیدم و كیفم رو گرفتم از دوست غواصم با خنده خداحافظی كردم و با همون قایق منو برگردوندن لب ساحل . پول همرام یك 50دلاری بود كه باید چنجش می كردم پولم رو به بات تبدیل كردم (در ضمن اینجا دلار رو كمتر بر می دارند سعی كنید بات همراهتون داشته باشید . تو این ساحل هم پر بود از رستوران و فروشگاههای ساحلی . اومدم سمت موتور و از همون راهی كه اومدم برگشتم به سمت ساحل روسها 600 بت رو به پسره دادم ولی گفت باید 200 بت هم برای موتور بدی من هم چون از غواصیم راضی بودم باهاش چونه نزدم با این كه قبلا اینو نگفته بود و 200 بت رو بهش دادم و برگشتم پیش همسرم كه رو تخت دراز كشیده بود و خیلی نگرانم شده بود چون یک ساعتی بیشتر طول کشید . یكم استراحت كردم و دوباره رفتم شنا و برای ساعت 4 آماده شدیم برگردیم . خواستیم جت اسكی هم سوار شیم كه به خاطر خستگی بی خیالش شدیم تو اینجا ساعتی فكر كنم 30الی40 هزار بود كه ولی می ارزید که سوار شیم برعكس شمال كه ساعتی 120 هزار تومنه . پیشنهاد می كنم اگه تو ایران سوار نشدید حتما سوار شید كه اینم خیلی هیجان داره و لذت بخشه و صد در صد راضی خواهید بود البته مراقب باشید و احتیاط كنید و خیلی زیاد باهاش نمایش ندید!!

ساعت 4 با نشون دادن بلیط هامون سوار كشتی شدیم و برگشتیم پاتایا می خواستیم امروز بالن هم سوار شیم كه تعطیل شده بود . روز خیلی خوبی بود و لذت بخش

( برای رفتن به جزیره لباس مناسب مثل شلوارك و تاب و همین طور كرم ضد آفتاب و كلاه و عینك و وسایل شنا  و دمپایی كه باهاش بتونین تو آب هم برین و مقداری خوراكی همراه داشته باشید پول به اندازه بردارید و بار اضافی با خودتون نیارید رستوران با غذاهای دریایی و مرغ و.... زیاد داره ولی قیمتاش بالاتره نسبت به پاتایا  . پیشنهاد می كنم تو جزیره موتور رنت كنید – جت اسكی برید و غواصی رو هم حتما برید كه برای من از همه بهتر بود و خیلی خوشم اومد و خاطره خوبی برام باقی گذاشت

رسیدم به اسكله مقداری نوشیدنی و خوراكی خریدم و یكم پیاده رفتیم بعد با یك موتور رفتیم هتل خیلی خسته بودیم و خوابیدم . ساعت 10.5 از خواب بلند شدم و رفتم والكینگ استریت و چند تا دیسكو هم گذری رفتم مثل میكس و .... چقدر شلوغ بود!! و آدمهای جورواجور .....

ساعت 2 برگشتم هتل .

 

امروز پنج شنبه است و برنامه داشتیم  بریم پارك آبی پاتایا  Pattaya Park كه به هتل ما هم نزدیك بود . با دوستامون قرار گذاشتیم كه بعد صبحونه با هم بریم ما ساعت 8 اومدیم پایین و صبحانه رو در فضای باز و قشنگ هتل خوردیم وقتی تموم كردیم تازه دوستامون اومدن من هم از فرصت استفاده كردم و یك شنای حسابی تو استخر تمیز هتل كردم تا دوستان ما در كمال خونسردی صبحونشون رو میل كردن !

عکسهایی از هتل 


دوستامون امروز باید برمی گشتن ایران و برگشت ما فردا بود به همین خاطر وسایلهاشون رو تو اتاق ما گذاشتن و ساعت 9.30 یك تاكسی گرفتیم و رفتیم پارك آبی پاتایا . ابتدا قصدمون این بود كه بالای برجش رفته و سقوط آزاد رو كه از بالای برج به صورت تکی یا دوتایی یا با کابین امكانش بود تجربه كنیم . به همین خاطر بلیط رو از همون طبقه زیری برج كه خودش یك هتل بزرگ رو تشكیل می ده نفری 300 بت گرفتیم و با آسانسور رفتیم طبقه 55 برج . اونجا منظره زیبایی از كل شهر پاتایا و دریا رو می تونید ببینید .

اینم عکسی از بالا که پارک آبی و شهربازیش کاملا مشخصه

 ما سقوط تك نفری رو انتخاب كردیم كه به این صورت بود كه یك چیزی مثل كمربند كه به كمر و شونه ها وصل می شد به كمك مسئول اونجا می پوشیدیم و رو یك گیره اول امتحان می كردیم و بعد قلاب اصلی رو وصل میكردند و سپس سقوط از طبقه 55 برج !!



اینم حمید دوستمون موقع پایین اومدن


 قبل از این كه خودتو بندازی پایین خیلی خیلی هیجان و یك جورایی ترس داری و فكر می كنی با سرعت زیاد از اون سیمی كه بهت وصله می یای پایین ارتفاع هم خیلی زیاد بود و درجه شیب سیم هم بسیار زیاد همینطور كه تو عكسهای بالا مشخصه . من نفر اول رفتم ولی بر خلاف تصورم خیلی آروم اومدم پایین . اگه دوستان رفتن همون تك نفری رو سوار شن فكر كنم دو تای دیگه مخصوصا تو كابینش خیلی مسخره باشه !! ولی روزهایی كه هوا خوب نیست و باد می یاد اجازه سوار شدن رو نمی دن و فكر كنم فقط كابین رو می شه سوار شده . پس اینم مد نظر داشته باشید برای رفتن به اونجا.


رسیدم پایین و قبلش ازم چند عكس گرفتن بعد من همسرم و دوستان هم  اومدن اونا هم با نظر من موافق بودن . عكسامون قشنگ شده بود همگی عكس ها رو اگه اشتباه نكنم هر كدوم 100 بت خریدیم .

در طبقه بالای برج هم رستوران گردونش بود كه تورها اونجا می برند و حدودا 40-50 هزار تومن می گیرن كه غذاش سلف سرویسه ولی كسی از دوستان و آشناها كه قبلا رفته بودن اونجا به ما پیشنهاد نكردن بریم و گفتن غذاهاش برا خودشون خوبه ما هم نرفتیم .

 بعد رفتیم سمت پارك آبی كه زیاد هم به نظر جالب نبود و  و تنها ۶ تا سرسره آبی داشت و بقیش استخر ولی آبش تمیز و استخرهاش قشنگ بود . قبلش یك شهربازی بود كه سه چهار تا وسیله بیشتر نداشت ما هم سوار نشدیم و رفتیم داخل پارك 100 بت ورودیش بود . دو تا تخت انتخاب كردیم اول رفتیم سوار سرسره بلنده شدیم  كه خیلی بد بود و خیلی سریع و با سرعت منو تا پایین آورد .درباره پارك آبی پاتایا كه اصلا قابل مقایسه با پاركهای آبی دبی و حتی تركیه هم نیست نظرم اینه كه برای وقت گذرونی برای یك نصف روز از صبح تا ظهر خوبه و این كه خودتون بدون خرید تورش تشریف ببرید كه خیلی ارزون تر در می یاد .

یك ساعتی اونجا بودیم و بعد از این تاكسی های وانتی گرفتیم و برا نهار رفتیم به رستوران پردیس تو راه داخل شهر یك دفعه پسرعمه خودمو دیدیم كه تو پاتایا رستوران داره و قرار بود فردا برم بهش سر بزنم . كه بیرون كنار رستورانش بود براش دست تكون دادیم و اون هم ما رو دید و شناخت و خندید . خوبه آدم یك فامیلشو تو كشور غریب ببینه .

نهار رو تو رستوران پردیس خوردیم و از دوستامون كه شب پروازشون بود خداحافظی كردیم  یا یك موتور رفتیم برای دیدن و خرید از فروشگاه LOTUC لوتوس یك جورایی خریدههامون رو گذاشته بودیم برای امروز .

كلا در دو طبقه بود كه از طبقه اولش كه خوشمون نیومد ولی طبقه بالا كه سرتاسر یك فروشگاه بزرگ بود می شد خرید كرد همه چیز از پوشاك و كفش و خوردنی و عروسك و... داشت و كیفیت جنس و قیمتها هم خوب بود . یك مقداری خرید كردیم و ریختیم تو كولمون . از اونجا امومدیم بیرون و آدرس فروشگاه لوك دود رو سوال كردیم خیلی ها نمی دونستن با این كه می دونستیم تو نزدیكی هم منطقست و از رو نقشه هم نشون می دادیم كه آخر سر با یك موتور رفتیم اونجا . یك فروشگاه بزرگ قدیمی بود در یك طبقه كه همش صنایع دستی بود ما به قصد خرید یك تابلو چوبی كنده كاری شده بزرگ برای بالای شومینمون اومدیم اینجا . همه چیز داشت تابلوها چوبی خیلی بزرگ و واقعا قشنگ با قیمتهای 25 الی 30 میلیون تومنی یا بیشتر .

خیلی با ظرافت تمام چوبها رو به شكل درخت و میمون و فیل و..... تراشیده بودن



مبلمان كامل كار دست و خیلی بی نظیر . و هر چی از صنایع دستی كه فكرشو كنید . من و همسرم از یك  تابو كه شبیه سیمرغ بود و كامل با دست كنده كاری شده بود و اندازش هم همون چیزی بود كه مدنظرمون بود خوشمون اومد  و 3100 بت خریدمش . به غیر اون یك گلدون چوبی كنده كاری خیلی قشنگ كه چوبش هم بوی خیلی خوبی می داد چند تا ظرف چوبی زیبا و یك تابلو كه برش یك تنه درخت بودو داخلش 3 تا فیل رو در آورده بودند و اندازش یك متری میشد رو خریدم .

خیلی چیزهای قشنگ دیگه هم بود كه دستامون جا نداشت همون جا هم گفتم اینا رو چطوری با خودمون ببریم تو چمدونها هم كه جا نمی شد . خلاصه خریدمون رو كردیم و من راضی از تابلو سیمرغی كه گرفتم (البته اختلاف نظر داریم كه این طاوسه یا سیمرغ ) اونجا هم برامون بسته بندیش كردن .

من جای دیگه برای صنایع دستی نرفتم كه بتونم قیمتها رو مقایسه كنم و چون بهم برای خرید اینجا رو پیشنهاد دادن ولی در كل اینجا تنوع جنس خیلی زیاد بود و قیمها هم مناسب بود .

یك تاكسی گرفتیم و رفتیم هتل مسیر هم طولانی بود ساعت 6.5 بعد از ظهر بود وسایلو گذاشتیم تو اتاق و دوباره اومدیم بیرون با یك موتور رفتیم  مركز خرید  اوت لت Outlet و لوتوسLotus كه بهم وصل بودن و اونور شهر پاتایا بود كه ما تا حالا نرفته بودیم. وقتی رسیدم اول فروشگاه لوتوس رفتیم كه مثل همونی بود كه ظهر رفتیم و باز یك مقدار خرید كردیم بعد اومدیم اوت لت كه چند جا كه قیمت كردیم خیلی جنساس گرون بود و ارزش خریدن هم نداشت و ما دیگه بی خیال كشتن توش شدیم خیلی هم بزرگ نبود  .


دوباره برگشتیم لوتوس كه برای خرید از چند تا مركز خریدی كه تا حالا رفتیم به غیر از Bo Bae Tower بهتر بود و می شد جنسهای شیك رو به قیمت خرید بعد خرید رفتیم بستنی خیلی خوشمزه ایی خوردیم و برگشتیم هتل .

 داخل هتل یك گشتی زدیم و وسایل هامون رو جمع كردیم و ساك رو بستیم كه برا فردا آماده رفتن باشیم .







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :